شعبان جعفری ( شعبان بی مخ) را بی شائبه می توان یکی از رجال اثرگذار در دوره ی پهلوی دانست. مردی تنومند از محلی جنوبی در تهران قدیم. مردی که بی قانونی را قانون خود کرده بود و با کلفتی گردن و نوچه های چاقو به دست، عدالت خانه ای راه انداخته بود و می کرد آنچه می فهمید. شعبان بی مخ ها در جوامع عقب مانده حکم برگ رو نشده ای را دارند که در زمانی که برگ های قانونی برش خود را از دست می دهند به حکم جواهری می گردند که در دست صاحبانشان می توانند تعیین کننده باشند. پس بد نیست که همواره چنین سگ های وحشی را در آب نمک پروراند و آماده نگاهشان داشت. حال به هر طریقی که شده، بعنوان مثال دادن امتیازات انحصاری نظیر ساخت باشگاه و مسئول ورزش باستانی کشور یا انحصار واردات موز (برای طیب).
شعبان جعفری کسی است که خود گرچه بارها گرفتن دستور و پول را از سیاسیون دوران نفی کرد، ولی مشاهده می شود که تمام کارهای او نمی تواند از روی قریحه ی شاه دوستی باشد.
شعبان جعفری را می توان از جمله کسانی دانست که از لجن زارها رشد کرد و درماجرای کودتای 28 مرداد با نشان دادن پاک بازی اش به بالاترین جاها رسید به گونه ای که با سفرای کشورهای مختلف ملاقات می کرد و در نهایت به لجن زار بازگشت. داستان زنده گی او داستانی ست که با مطالعه اش می توان برداشت هایی جالب نمود. زندگی در جنوب تهران و زندان های مدام تا رسیدن به جایی که صدها نفر را برای جشن 4 آبان و جشن های 2500 ساله آماده می کرد و در نهایت به پایان رسیدن تاریخ مصرف و مطرود شدن از چشم شاه، انقلاب، فرار از ایران و آوارگی در اسرائیل، آلمان، ترکیه، لندن و در اواخر عمرش در آمریکا.
با مرور زنده گی او می توان خلاصه ای از دوره ی حساس تاریخ معاصر ایران را ورق زد: وابستگی کاشانی و کاشانی ها به دستگاه زمان، سنگ اندازی جلوی پای مصدق ها، ماجرای کودتای 28 مرداد، مجاهدین خلق و در راس آن نواب صفوی و دربار.
آنچه بیش از پیش من را به خود جلب می کند، آن است که در آن دوران - هم چون حال – هرگز فردی یافت نمی شد که بدون یاری گرفتن از چاقو کش های چاله میدون (ماجرای طیب در 15 خرداد جای بسی بحث و گفتگو دارد) و ادبیات آن دوران که چاقو بوده و کف گرگی و دریدن به جایی رسیده باشد.
این دوران لباس شخصی ها و گروه های فشار همان کار را می کنند اما این بار هم با اسم و رسمی جدیدتر و به فراخور زمانه و جالب از همه این که از وجوه مشترکه این دو گروه از دو دوره ی مختلف ارادت آنها به ائمه اطهار و راه اندازی هیأت ها و دسته ها می باشد. یعنی سوء استفاده از عقاید مذهبی مردم عامی و کوچه بازاری که در باره ی آن در این مقال جای مکاشفه نیست.
جالب است، همه چیز در جایی که جایش نیست رخ می دهد.
گویی قصد بر آن است که تضادها را با جملاتی شاعرانه شیرینش کنند. آزمایش موشک های دوربرد در منطقه خلیج فارس را با واژه هایی چون پیام آور صلع و دوستی در منطقه خلیج فارس نمی توان زیبا جلوه کرد. هرجا نام آزمایش موشکی یا مانوور نظامی یا چه بدانم تجمع ناوها در میان باشد، نوعی جنگ سرد و شاخ و شانه کشی های شیک در راه است و نارنجکی ضامن کشیده، آماده ی یک اشاره برای انفجار.
این روزها با این لفاظی ها، ترس از بروز جنگی بی پایان به سان آنچه در عراق رخ داده می ترساند من را. از یک سو آمریکا قرار دارد که به دنبال ناکامی در عراق و برای توجیه خویش در افکار عمومی حاضر و تشنه چنین درگیری است و از سوی دیگر، دولت نهم که با وعده و وعیدها و حرکات کاملاً غیراقتصادی کشور را در آستانه ی یک ورشکستگی قرار داده و بدش نخواهد آمد تا با ایجاد جو جنگ و ناآرامی در منطقه هرچه قول داده و نتوانسته و نخواهد توانست بکند به گردن بیگانگان و سنگ اندازی های آنها بیندازد. باشد که اوضاع به جایی برسد که زمینه های ظهور آماده گردد.
مسخره است. ولی هست!